پادگرد
کاور مشاوره | سوال
به سوی کمال

مشاوره | سوال

۲۸ آذر ۱۳۹۹ · 7 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

سلام ،خسته نباشین من یکی از اعضای کانالتون هستم و سوالی از خدمتتون داشتم. قبل از طرح مشکلم دوتا تشکر میکنم ، یکی بابت کانال بسیار مفیدو جذابتون و دوم برای قرار دادن قسمت مشاور ه، تا آدمایی که نمیدونن چی کار کنن و چطوری و از کجا کمک بگیرن راهنمایی بشن. ببخشید طولانی صحبت میکنم میخوام واقعیت مجرا رو خدمتتون عرض کنم ، من خانوم سی ساله با یه فرزند پسر سه ساله هستم .همسرم نظامی و فوق لیسانس و خودم دانشجو هستم.حدود هشت ساله ازدواج کردم. از ابتدای ازدواج با مشکلات اخلاقی همسرم خیلی عذاب کشیدم و به امید فردای بهتر صبوری بیجا کردم. دست بزن ، عربده کشی ، فحاشی های بسیار رکیک ، تهمتهای ناروا حمایت نکردن مالی و عاطفی و... کارایی بود خیلی عذاب میکشیدم. واشتباه خیلی بزرگی که کردم با خیال بسیار اشتباه فرزند دار شدم به امید اینکه برای مادر فرزندش هویت قائل بشه ، که نشد. خلاصه کنم با وجود مشکلات همیشگی پارسال بود همش تهدید به کشتن من میکرد و همه امید من تموم شد ،شهریور کاملا پیش پدر و مادرش اتمام حجت کردم و مطمئنشون کردم که واقعا جونم به لبم رسیده ، البته قبلش با مشاوره تلفنی صحبت کردم ، چون من اجازه نداشتم حتی خونه همسایه یا مادرم برم چه برسه به دکتر و جاهای دیگه. مشاوره بعد از گفتگو به من گفت که من نمیدونم با چه صبری این دیوونه خونه رو تحمل کردی با اینکه بچه داری و ما همیشه به ادامه دادن توصیه میکنیم ولی تو جدابشی بهتره و همسرت هم به احتمال قوی احتیاج به درمان ودارو داره. ببخشید طولانی شد. بعد از سه هفته از خارج شدن من اشتباه سوم رو کردم ، طوری اوند التماس کرد و دوتا قرآن گذاشت جلوی من و مادرم و قسم داد به جون بچه که همه چی رو جبران میکنه و گفت که اصلا من نمیدونستم تو عذاب میکشی فکر میکردم زندگیمون عالیه و... مادرم و من راضی شدیم با شرط و شروطی دوباره سازش کنیم . اتفاقات زیادی افتاد بلافاصله من رفتم و دانشگاه پیام نور ثبت نام کردم والان ترم سه هستم و از طرفی سه ماهه منتقل شدیم چابهار. طی این یکسال دست بزن و فحشها خیلی کم شده به تعداد کم. ولی مشکلات جدید به وجود اومده

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.