

ندانستم که این دریا چه موج خونفشان دارد!!!
۲۸ شهریور ۱۴۰۲ · 1 ساعت و 25 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
گاه گاهی قفسی می کشد از رنگ تا بفروشد به شما بلکه دل تنهایی تان تازه شود. ساده است و از اهالی امروز. چونان چند میلیونجوان ایرانی دیگر عصیانگر خانوادۀ تحصیل کرده، عصیانش را پذیرا میشوند و راهش به دانشکدۀ هنر باز میشود امروز پس از یک سال از رسیدن به آرزویش دارد قد و قوارۀ خود و آرزوهایش را دقیق تر انداژه میگیرد راستی عاشق باران است و به من سپرده برایش بپرسم: «کی میرسد باران» اگر احیاناً خبری دارید لطفاً به آدرس آگهی زیر ارسال کنید و هشتاد میلیون ایرانی را از نگرانی برهانید!!! طفلی به نام «شادی» دیری است گمشده است با چشم های روشن براق با گیسوی بلند به بالای آرزو هر کس از او نشانی دارد ما را کند خبر این هم نشان ما: یک سو خلیج فارس سوی دگر خزر از کیفیت نامطلوب صدا عذرخواهی میکنم چند بار برش مصاحبه هم به دلیل تصمیم نهایی آقای «نگران باران» برای مستور ماندن نامش تحمیل شده. البته که بخشش از بزرگان است!!!
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.

