پادگرد
کاور کتاب وحشی/ قسمت پنجم: عطش
آزی پاد

کتاب وحشی/ قسمت پنجم: عطش

۵ دی ۱۴۰۴ · 14 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

در این بخش از مسیر، شرل با چیزی بیشتر از خستگی و تنهایی روبه‌رو می‌شود. از طرفی در دل جنگل ها و بیابانهای بی‌رحم، بدون کفش‌ و با پاهـای زخمی، میان سنگ‌ها و صخره‌ها پیش می‌رود، و از طرفی هجوم خاطرات گذشته مثل تیغ، هر لحظه بر جانش کشیده می‌شود. خاطراتی از رابطه‌های پوچ، اعتیاد، سقوط‌های تکراری، و مادر مهربانی که با وجود تمام رنج‌ها، هرگز امید را از زندگی حذف نکرد. مادری که همیشه می‌گفت: «هر روز زندگی یک طلوع و یک غروب دارد. تو انتخاب می‌کنی که بخواهی ببینی‌شان یا نه.» اما حالا شرل در لحظه‌ای ایستاده که حتی دیدن طلوع هم آسان نیست. آب ندارد. دهانش خشک است. آفتاب بی‌رحمانه می‌تابد. ذهنش می‌سوزد. و تا اولین منبع آب… مسافتی طولانی باقی مانده.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.