پادگرد
کاور فصل چهارم - آفتاب و صحرا
آژاریان ، یک افسانه ایرانی

فصل چهارم - آفتاب و صحرا

۷ فروردین ۱۴۰۴ · 30 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

آژاریان فصل پنجم - آفتاب و صحرا نویسنده و گوینده: امیرحسین زارع جمعیت دیوان خاموش شدند. کسی جرأت نکرد سخنی بگوید. اما حقیقتی که در پرده‌ای از تاریکی پنهان مانده بود، در میان شعله‌های سرخ اردوگاه زبانه می‌کشید: کیادیو،با پدرش هزاران فرق داشت. اما این حقیقت هنوز در پرده‌ای از ابهام بود. تنها زمان می‌توانست پرده از سرنوشت کیادیو و خون سرکشی که در رگ‌هایش جاری بود، بردارد. دیو ها نیاز به یک رهبر داشتند تا هرطور شده از نابودی خود جلوگیری کنند. و این یعنی چاره ای جز اطاعت نداشتند!

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.