

«سخن زن/۷: از دنیای موسیقی تا دنیای آوارهگی؛ «شبها را در پارکهای ایران صبح کردم
۶ آذر ۱۴۰۲ · 11 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
حالی که بغض بیوطنی و از دست رفتن دستاوردهایش در گلوی او گیر کرده است، با آهی از حسرت میگوید: «زندهگی قبل از سقوط کابل خیلی خوب بود. وضعیت مالیام خوب بود. در کشور خودم بودم. کار میکردم. چه کم یا زیاد، درآمد داشتم. از پس مصرفهای زندهگی برمیآمدم. رویاهایم را دنبال میکردم. موسیقی میآموختم و ترانه میسراییدم، اما اکنون همه را از دست دادهام.» این مسرت برایش پایدار نماند. زندهگی او همانند میلیونها زن و دختر افغان پس از حاکم شدن گروه زنستیز طالبان دگرگون شد. تمام دستاوردها، زحمتها و آرزوهایش فروپاشید. در کنار آن، حقوق انسانی از او و همجنسانش نیز سلب شد.
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
