

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
قربانیان فقر در جادههای کابل مشکلات زندهگی کودکی او را دزدیده و آرزوهایش را بلعیده است. همه آرزویش این است که آخر روز پول بیشتر به خانه ببرد. وقتی در مورد درس، مکتب و آرزوهایش میپرسم، میگوید: «بیازو امسال میرم، دگه دخترها را نمیگذارند.» رهایی از مکتب سبب میشود تا همه وقت کار کند و پول بیشتر بهدست بیاورد؛ زیرا او در طول دوازده سال زندهگیاش آموخته است که برای پر کردن شکم باید کار کند و رفتن به مکتب برای او به مثابه هدر دادن زمانهای مهم کسب چند افغانی است. همصحبت شدن با رعنای کوچک که این روزها خبری از او ندارم، بسیار دردآور و جگرخونکننده بود. طفلی که باید تمام دغدغهاش خراب شدن بازیچههایش باشد، غم نان و گرسنه ماندن او را آواره خیابانها کرده است. روایت از حمیده فاروقی
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
