پادگرد
کاور سخن زن/۲۷:‌با لباس عروس از این خانه برو و تنها با کفن می‌توانی برگردی»
8 پادکست ۸صبح

سخن زن/۲۷:‌با لباس عروس از این خانه برو و تنها با کفن می‌توانی برگردی»

۱۷ آبان ۱۴۰۳ · 7 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

«با لباس عروس از این خانه برو و تنها با کفن می‌توانی برگردی» با آرامی و دقت، گویی از روی پلی لرزان که بر رودخانه عمیق و خروشان کشیده شده بود، خاطراتش را به یاد می‌آورد و قطرات اشک از گونه‌های برجسته‌اش می‌لغزید. ادامه داد: «عروسی‌ام آغاز بدبختی من بود. چه خشونت‌هایی که بر من روا نداشتند. جز خشونت، رنج و ظلم چیزی نمی‌دیدم. وضعم روزبه‌روز بدتر می‌شد. در خانه پدر حداقل می‌فهمیدیم علت بدبختی‌ها و وضعیت سخت، فقر است. این جا همه چیز فراوان بود، ولی وحشت و رنجٍٍی غیرقابل توصیفی در این خانه موج می‌زد. آن‌قدر لت و کوبم می‌کردند که از حال می‌رفتم. حتا مادرشوهرم مانند بر جانم افتاده بود. یک روز آن‌قدر همه اعضای خانواده مرا لت و کوب کردند که دیگر نتوانستم تحمل کنم و با وضع آشفته‌ای از آن خانه فرار کردم. زمانی که به خانه پدرم رسیدم، اعلام کردم که تصمیم دارم طلاق بگیرم. یک امید کوچک در دلم جوانه زده بود. می‌خواستم هر نوع سختی را بپذیرم، اما دیگر پا به خانه شوهر نگذارم. اما به‌دلیل رسم‌ورواج‌هایی که داریم، خانواده‌ام اجازه نمی‌دادند طلاق بگیرم. پدرم گفت: وقتی با لباس عروس از خانه پدر می‌روی، تنها با کفن می‌توانی بازگردی و همان بود که مرا دوباره به خانه شوهر فرستادند...»

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.