پادگرد
کاور از معرفت تا تاویل
آکادمی شمس

از معرفت تا تاویل

۲۳ شهریور ۱۴۰۰ · 9 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

درسگفتارهای خوانش و شرح مقالات شمس تبریزی؛ از معرفت تا تاویل. | متن مقالات | حدیث احمد زَندیق؛ که جُنَید را از بغداد بدو حوالت بود که به فلان شهر احمد زندیق است، بنده ای ما را. این مشکل تو بی او حل نشود. و اگر چه صد چله بر آری. برخاست و عزم آن شهر کرد. با خود گفت: ادب نبود که بپرسم که احمد زندیق را خانه کجاست؟ تاویل کرد؛ احمد صدیق می پرسید. از بس معرفت که در اندرون او بود، مانع آمد او را از مقصود که او را در واقعه سخنی گفتند بی تاویل، او بشنید به تاویل. شصت روز در آن شهر سرگردان می گشت و می پرسید که احمد صدیق را وثاق کجاست؟ به شومی آنکه او را بی تاویل گفتند، او به تاویل می پرسید. تا به خاطرش آمد که به در آن مسجد ویران بگذرم. چون روان شد آن سوی، آواز قرآن خواندن سوره یوسف شنید؛ چنان که دلش از جا برفت. جوانی از آن مسجد ویران برون می آمد. گفت از این مرد، بی تاویل بپرسم. بپرسید. آن جوان گفت: آخر آواز قرآن خواندنش می شنوی. جنید نعره ای بزد و بیخود بیفتاد. آن جوان در پای او افتاد. از برکات راست گفتن به مقصود رسید. چون به خود آمد، در آن ویرانه رفت. از دور بنشست. نه جنید گستاخی کرد به سلام و کلام و نه او مجالی می داد تا دیری. بعد از آن رحم آمدش. باز نظر کرد و گفت: خوش آمدی جنید. گفت در دل خود: ای عجب! چون می داند که من جنیدم؟ تبسم کرد؛ گفت: چون ندانم از آن روز که تو را آن عقده شد و آن مشکل افتاد. من گرد خود برمی آیم که چون بیاید، من چه گویم با او؟ نمی یابم چیزی که با تو گویم؛ اکنون چیزی دانی بر گفتن؟ انگشتکی بزن، چیزی برگو. آغاز کرد جنید؛ چیزی برمی گفت. برخاست احمد زندیق. چرخی چند بزد. جان های مقدس آمدند که اگر یک دو چرخ دیگر بزنی، بند چرخ از هم بگسلد. شرم داشت؛ بنشست. | واژه نامه | حدیث = (در اینجا به معنی) داستان؛ ماجرا؛ حکایت چله = چهل شبانه روز چله بر آوردن = چله نشینی کردن (چهل شبانه روز عبادت کردن) زندیق = بی دین؛ کافر؛ مرتد؛ مشرک؛ ملحد احمد زندیق: نام شخصی بوده است. جُنَید = شیخ ابوالقاسم جنید بن محمد بن جنید بغدادی، عارف بزرگ ایرانی که اصالتا اهل نهاوند است و در قرن دوم هجری قمری یا قرن نهم میلادی در بغداد متولد شده است. خواجه عبدالله انصاری می گوید: پنج نفر قابل اقتدا هستند که یکی از آنها جنید است. تاویل کردن = توضیح دادن؛ تفسیر کردن (توضیح اینکه همانطور که در بالا اشاره شد، احمد زندیق نام شخصی بوده است و از آنجا که این شخص، فرد بسیار محترمی بوده و از طرفی، زندیق معنای خوبی نداشته، بنابراین جنید تصمیم می گیرد که در جستجوی احمد زندیق، از کلمه زندیق استفاده نکند و منظور خود را به شکل دیگری بیان کند. پس به جای آنکه بگوید دنبال احمد زندیق می گردم، به مردم می گفت در جستجوی احمد صدیق هستم.)؛ تاویل کردن را می توان به معنای عدم کاربرد معنای مستقیم، و بی‌تأویلی را به معنای سخن راست و مستقیم در نظر بگیریم. وثاق = محل سکونت؛ اقامتگاه به خاطرش آمد = به فکرش رسید. گرد خود بر می آیم = به خود می پیچم؛ مدام در این فکر هستم انگشتکی بزن = بشکن بزن چیزی برگو = چیزی بخوان بند چرخ از هم بگسلد = هستی از هم می پاشد. | موسیقی پس زمینه: چهار مضراب سه تار؛ از آلبوم: شمع و پروانه؛ اثری از استاد بهزاد | جناب استاد بهزاد، اجازه داده اند از آثار ایشان در پادکست آکادمی شمس استفاده شود. لینک حمایت مالی از ما: http://www.zarinp.al/linkers لینک خرید کتاب «در جستجوی شمس»: https://taaghche.com/book/127393 وب سایت من: https://aliiranmanesh.com/

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.