
مثنوی مولانا – دفتر اوّل – بخش ۳ – ظاهِر شدنِ عَجز حکیمانْ از معالجۀ کَنیزک و رویْ آوردنِ پادشاهْ به درگاهِ اِله و در خواب دیدنِ او وَلیای را
۱۲ آبان ۱۳۹۶
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
۵۵ شَهْ چو عَجْزِ آن حَکیمان را بِدید پابِرِهنه جانِبِ مَسجد دَوید ۵۶ رفت در مسجد سویِ مِحْراب شد سَجْدهگاه از اشکِ شَهْ پُر آب شد ۵۷ چون به خویش آمد زِ غَرقابِ فَنا خوشْ زبان بُگْشاد در مَدح و دُعا ۵۸ کِی کَمینه بَخشِشَت مُلْک جهان من چه گویم چون تو میدانی نَهان ۵۹ ای همیشه حاجَتِ ما را پَناه بارِ دیگر ما غَلَط کردیم راه ۶۰ لیک گفتی گَرچه میدانم سِرَت زود هم پیدا کُنَش بر ظاهِرَت ۶۱ چون بَرآوَرْد از میانِ جانْ خُروش اَنْدَر آمد بَحرِ بَخشایِش به جوش ۶۲ در میانِ گریه خوابَش دَررُبود دید در خواب او که پیری رو نِمود ۶۳ گفت ای شَهْ مژده، حاجاتَت رَواست گَر غریبی آیَدَت فردا، زِ ماست ۶۴ چون که آید او حکیمی حاذِق است صادِقَش دان کو اَمین و صادق است ۶۵ در عِلاجَش سِحْرِ مُطلَق را ببین در مِزاجَش قدرتِ حَق را بِبین ۶۶ چون رَسید آن وَعدهگاه و روز شد آفتاب از شَرقْ اَخْتَرسوز شد ۶۷ بود اَنْدَر مَنْظَره شَهْ مُنْتَظِر تا بِبینَد آنچه بِنْمودند سِر ۶۸ دید شخصی فاضِلی پُرمایهای آفتابی در میانِ سایهای ۶۹ میرَسید از دورْ مانندِ هِلال نیست بود و هست بر شَکلِ خیال ۷۰ نیستوَشْ باشد خیالْ اَنْدَر رَوان تو جهانی بر خیالی بین رَوان ۷۱ بر خیالی صُلحشان و جنگَشان وَزْ خیالی فَخرشان و نَنگشان ۷۲ آن خیالاتی که دامِ اَولیاست عکسِ مَهْرویانِ بُستانِ خداست ۷۳ آن خیالی که شَهْ اَنْدَر خواب دید در رُخِ مِهمان همیآمد پدید ۷۴ شَهْ به جایِ حاجِبِانْ فا پیش رَفت پیشِ آن مِهمانِ غَیبِ خویش رفت ۷۵ هردو بَحری، آشْنا آموخته هردو جانْ بیدوختنْ بَردوخته ۷۶ گفت مَعشوقَم تو بودهسْتی، نه آن لیکْ کارْ از کار خیزد در جهان ۷۷ ای مرا تو مُصْطَفی من چون عُمَر از برایِ خِدمَتَت بَندَم کَمَر برای شنیدن شرح صوتی ابیات این بخش در یوتیوب اینجا را کلیک کنید. # دکلمه_مثنوی http://shamsrumi.com/wp-content/uploads/2017/12/masnavi-1-3.mp3
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.

