پادگرد
کاور احمد شاملو | در جدال با خاموشی (بخش دوم)
احمد شاملو | شعر با صدای شاعر

احمد شاملو | در جدال با خاموشی (بخش دوم)

۱۹ خرداد ۱۴۰۵ · 5 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

▨ نام شعر: در جدال با خاموشی (بخش دوم) ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ـــــــــــــــــ ۲ در بیمارستانی که بسترِ من در آن به جزیره‌یی در بی‌کرانگی می‌مانَد گیج و حیرت‌زده به هر سویی چشم می‌گردانم: این بیمارستان از آنِ خنازیریان نیست. سلاطونیان و زنانِ پرستارش لازم و ملزومِ عشرتی بی‌نشاطند. جذامیان آزادانه می‌خرامند، با پلک‌های نیم‌جویده و دو قلب در کیسه‌ی فتق و چرکابه‌یی از شاش و خاکشی در رگ با جاروهای پَر بر سرنیزه‌ها به گردگیریِ ویرانه. راهروها با احساسِ سهمگینِ حضورِ سایه‌یی هیولا که فرمانِ سکوت می‌دهد محورِ خوابگاه‌هایی‌ست با حلقه‌های آهن در دیوارهای سنگ و تازیانه و شمشیر بر دیوار. اسهالیان شرم را در باغچه‌های پُرگُل به قناره می‌کشند و قلبِ عافیت در اتاقِ عمل می‌تپد در تشتکِ خلاب و پنبه میانِ خُرناسه‌ی کفتارها زیرِ میزِ جراح. اینجا قلبِ سالم را زالو تجویز می‌کنند تا سرخوش و شاد همچون قناری مستی به شیرین‌ترین ترانه‌ی جانت نغمه سردهی تا آستانِ مرگ که می‌دانی امنیت بلالِ شیرْدانه‌یی‌ست که در قفس به نصیب می‌رسد، تا استوارِ پاسدارخانه برگِ امان در کَفَت نهد و قوطی مُسکن‌ها را در جیبِ روپوشت: ــ یکی صبح یکی شب، با عشق! □ اکنون شبِ خسته از پناهِ شمشادها می‌گذرد و در آشپزخانه هم‌اکنون دستیارِ جراح برای صبحانه‌ی سرپزشک شاعری گردنکش را عریان می‌کند (کسی را اعتراضی هست؟) و در نعش‌کشی که به گورستان می‌رود مردگانِ رسمی هنوز تقلایی دارند و نبض‌ها و زبان‌ها را هنوز از تبِ خشم تقلایی {کوبش و آتشی} هست. □ عُریان بر میزِ عمل چاربندم اما باید نعره‌یی برکشم شرفِ کیهانم آخر هابیلم من و در کدوکاسه‌ی جمجمه‌ام چاشتِ سرپزشک را نواله‌یی هست. به غریوی تلخ نواله را به کامش زهرِ افعی.. Hosted on SHENOTO

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.