
دعای دوم روز عرفه / شرح برخی از مضامین آن که برای اهل سیر و سلوک بسیار راهنماست
۱۷ تیر ۱۴۰۱
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
دعای دوم روز عرفه شرح برخی از مضامین عالی دعای دوم روز عرفه که برای اهل سیر و سلوک بسیار راهنماست دانلود صوت بیانات حضرت آیت الله کمیلی خراسانی در شرح برخی فرازهای دعای دوم روز عرفه مدّت زمان 50:08 دقیقه 10.61MB- دانلود متن بیانات دعای دوم روز عرفه در کتب ادعیه دعای دوم روز عرفه حضرت امام حسین «علیهالسلام» در پایان روز عرفه قرائت میشود؛ اما کلمات آن به عقیده بنده و بسیاری از عرفا برای اهل سیر و سلوک، بسیار راهنما است. لذا اهل سیر و سلوک میتوانند در هر مرتبهای که هستند از مضامین این دعا بسیار استفاده کنند؛ و آن را با حالات عرفانی و روحی خود مطابقت دهند. به علت ضیق وقت فقط به شرح، توضیح و بررسی چند جملهای از این دعا پرداخته میشود. کی رفتهای زدل که تمنا کنم تو را *** کی بودهای نهفته که پیدا کنم تو را این بیت با جملۀ «وَأَنْتَ الظَّاهِرُ لِکُلِّ شَیْءٍ» دعای عرفۀ حضرت امام حسین علیهالسلام مطابقت دارد. خدایا ظهورت، امری مسلم و ظاهر است. به هر شیئی از اشیای این جهان نگاه کنیم همگی مظهر تو هستند. غایب نگشتهای که شوم طالب حضور *** پنهان نگشتهای که هویدا کنم تو را اگر غیبتی هست از جانب ماست؛ لذا به کرات گفتهایم که آنقدر حضور خدا را در دل تکرار و تمرین کنید تا غیبت به کلی از بین برود و حضور او در دل متمرکز بشود. با صد هزار جلوه برون آمدی که من *** با صد هزار دیده تماشا کنم تو را اگر یک چشم داری باید صد هزار چشم قرض کنی و این جهان را با قوت بصیرت، عشق و محبت تماشا کنی تا ببینی که خدا در همه جا جلوه دارد. چشمم به صد مجاهده آيينه ساز شد *** تا من به يک مشاهده شيدا کنم تو را سالک مجاهدۀ زیادی لازم دارد و باید بسیار با خودش کار کند تا آیینه خدا قرار بگیرد و او را بتواند با شهود قلبی و عشقهای متوالی در همه جا رویت کند و ببیند. بالاي خود در آينه چشم من ببين *** تا با خبر زعالم بالا کنم تو را با چشمت یک نظر به بالا بینداز؛ اینقدر در خودت نباش و به پایین نگاه نکن؛ برو بالا بالاها را ببین تا از عوالم بالا بتواند تو را خبردار کند. مستانه کاش در حرم و دير بگذري *** تا قبلهگاه مؤمن و ترسا کنم تو را بالاخره باید در عشق خدا مست شد؛ اگر انسان مست شود دیگر برای او حرم و دیر و مؤمن و ترسا فرقی نمیکند. خواهم شبي نقاب ز رويت بر افکنم *** خورشيد کعبه، ماه کليسا کنم تو را گر افتد آن دو زلف چليپا به چنگ من *** چندين هزار سلسله در پا کنم تو را طوبي و سدره گر به قيامت به من دهند *** يک جا فداي قامت رعنا کنم تو را زيبا شود به کارگه عشق کار من *** هرگه نظر به صورت زيبا کنم تو را رسواي عالمي شدم از شور عاشقي *** ترسم خدا نخواسته رسوا کنم تو را با خيل غمزه گر به وثاقم گذر کني *** مير سپاه شاه صف آرا کنم تو را 1- «الهی کَیْفَ یُسْتَدَلُّ عَلَیْکَ بِما هُوَ فِی وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ إِلَیْکَ؟» افراد مبتدی باید از طریق آثار پی به مؤثر ببرند. یعنی از طریق آیات آفاقی و نشانهها باید پی به خدای حقیقی ببرند. اما سالکی که سالها در این مسیر است راضی نمیشود تفکرش در آیات آفاقی باشد و از اثر بخواهد پی به مؤثر ببرد. چنین سالکی از خدا میخواهد تا او را از عالم آثار بیرون بیاورد و به عالم مؤثر ببرد. یعنی به جای آنکه از پایین به بالا نگاه کند باید از بالا به پایین نگاه کند. در چندین جای دعای عرفه آمده که خدایا من خسته شدهام از اینکه بخواهم از طریق عوالم آثار خلق شده و آفریدهات تو را پیدا کنم؛ چون مخلوق، موجود ضعیفی است؛ آخر از ضعیف به قوی پی میبریم یا از قوی به ضعیف؟ کدام؟ لذا آنکس که رفته و در بالا بالاها جای گرفته هیچوقت راضی نمیشود به پایین تنزل کند و در عالم آثار سیر کند؛ او مدام داد و بیداد و گریه و ناله میکند که خدایا من را نجات بده. من میخواهم پیش تو بیایم. لذا در دعای دوم روز عرفه این مطالب را میخوانیم که چگونه از غیر تو میشود به تو رسید؟ ما تو را میخواهیم و میطلبیم. ما را از این عوالم نجات بده. با اینکه تو در همه جا ظهور داری و تابش تو از خورشید هم بیشتر است پس چرا چشمان من تو را نمیبیند. 2- «عَمِیَتْ عَیْنٌ لَاتَراکَ عَلَیْها رَقِیباً» کور باد آن چشمی که تو را با این همه جلوه و ظهوری که در این عالم ظاهر و باطن داری رؤیت نمیکند. 3- «إِلٰهِی إِنَّ اخْتِلافَ تَدْبِیرِکَ وَسُرْعَةَ حلول مَقادِیرِکَ مَنَعا عِبادَکَ الْعارِفِینَ بِکَ عَنِ السُّکُونِ إِلیٰ عَطاءٍ، وَالْیَأْسِ مِنْکَ فِی بَلاءٍ. بار خداوندا اختلاف تدابیرت در امر کائنات که همگی بدون منع، توقف و تقیید به کار خود مشغول هستند و با سرعت و در پی یکدیگر، در آمدن واردات و حلول مقدرات اندازه زده شدهاند و به حدود مشخص و معین در امر آفرینش و پیدایش حوادث روزگار به هم پیوسته شدهاند. لذا کدام عارفی است که اگر به او عطیه و نعمتی دادی بتواند به چنین عطیهها و نعمتهایی دل ببندد؛ کدام عارفی است که اگر او را به بلاها و گرفتاریهای پیدرپی گرفتار کردی بازهم بخواهد از رحمت تو مأیوس شود. از این جمله نتیجه میگیریم که احوال سالک همیشه در حال تغییر و تبدیل است. یک زمان به او قبض میرسد و سپس حالش عوض میشود و بسط به او روی میآورد. بسط که آمد باز بر میگردد و قبض میآید. یک زمان با رفاهیت در نعمت مواجه میشود اما بعد از مدتی روزیاش تنگ میشود. روزگار همیشه برای اهل و غیر اهل سیر و سلوک در حال تغییر، گردش، تبدیل و از حالی به حال دیگر در آمدن بوده است. این طبیعتِ روزگار است. این طبیعتِ حکم خدا است. «کل یوم هو فی شان»؛ خداوند هر ساعت، ثانیه و آنی یک تدبیر دارد. تدبیرات و تقدیرات میآید و میرود؛ پس زمانی که شادی و نشاطی از عشق پیش میآید نباید به آن تکیه کنیم و بگوییم که حالمان عوض نمیشود؛ و آن زمانی هم که حالمان تنزل میکند و دستمان در قبض و گرفتاریها بند میشود نباید بگوییم که این حال برای ما میماند. دست ما باید به دست خدا باشد. ببینیم که او برای ما چه میخواهد. ما باید در حال رضا و تسلیم باشیم. 4- «إِلٰهِی وَصَفْتَ نَفْسَکَ بِاللُّطْفِ وَالرَّأْفَةِ لِی قَبْلَ وُجُودِ ضَعْفِی أَفَتَمْنَعُنِی مِنْهُما بَعْدَ وُجُودِ ضَعْفِی؟» خدایا قبل از اینکه به این دنیا بیایم و گرفتار مسائل دنیا شوم؛ قبل از آنکه از شکم مادر زاده شوم و فقط یک سلولی در رحم مادر بودم؛ چه کسی من را به این قدرت و توانی رسانید؟ خدایا این لطف و رأفت تو بود. خدایا قبل از اینکه به این دنیای ضعیف، عوالم رفتنی و گذرای دنیا بیایم و احساس ضعف کنم تو در آن حالات گذشته دست مرا گرفتی؛ تو به من جان دادی؛ تو مرا آفریدی؛ تو به من اعضا، بازو، سر، چشم و همه چیز دادی؛ تو به من در این بدن جان دادی؛ تمامی این موارد آن هنگامی بود که من هیچ حرکت، تکان و استقلالی از خود نداشتم؛ مثل یک تکه گوشت افتاده بودم؛ تو مرا همینطور از مرحلهای به مرحلۀ دیگر آوردی. من در آنجا احساس ضعفی نمیکردم؛ اصلاً من چیزی نمیفهمیدم و نمیدانستم؛ حرف زدن بلد نبودم؛ عقلی نداشتم؛ هیچ چیزی نداشتم؛ آن خدایی که در آن مراحل دست مرا گرفت اکنون که به این دنیا آمدهام و با این مشکلات مواجه شدهام آیا آن خدا هست یا نیست؟! اگر آن خدا در آن مراحلی که اصلاً هیچ قدرت و توانی نداشتم بوده است و دست مرا گرفته اکنون هم که در این دنیا غوطهور شدهام میتواند دست من را بگیرد. خدایا آیا مرا از آن لطف و رأفت گذشتهات منع میکنی؟ خدایا آن زمان که نمیفهمیدم چقدر ضعیف و ناتوان هستم اما اکنون با این همه ضعفهایی که دارم و میفهمم چقدر ضعیف و ناتوان هستم نباید دست مرا بگیری؟ 5- «أَمْ کَیْفَ أَشْکُو إِلَیْکَ حالِی وَهی لَاتَخْفیٰ عَلَیْکَ؟ أَمْ کَیْفَ أتَرْجِمُ لک بِمَقالِی وَهُوَ مِنْکَ بَرَزٌ إِلَیْکَ؛» خدایا من چگونه پیش تو عرض حال کنم؟ تو که از همه چیز من باخبر هستی. چگونه میتوانم با این زبان در محضر تو عرض احوال، طلب و تقاضا کنم در حالی که تو این زبان را به من دادهای؟ پس قبل از آنکه دهان باز کنم و حرف بزنم تو باید بدانی که میخواهم چه چیزی به تو بگویم. پس چه نیازی به گفتگو با توست؟ بهتر است که خاموش شوم و ببینم چه چیزی دارد از جانب تو به من میرسد. 6- «إِلٰهِی مَا أَقْرَبَکَ مِنِّی وَما أَبْعَدَنِی عَنْکَ!» خدایا تو چقدر به من نزدیکی و من چقدر از تو دورم. یعنی خدایا بیا و این حال حضور را همیشه به من بده؛ چون او که از بندهاش غیبت ندارد؛ او که در همهجا ظهور و حضور دارد. غیبت و حضور برای این سالک و بنده است. اگر میخواهیم حضور همیشگی خدا را در خود احساس کنیم باید غیبت را از بین ببریم و خود را از او غایب نکنیم. باید توجه کنیم این ما هستیم که از او غایب میشویم و الا او در جای خودش است. 7- «إِلٰهِی قد عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الْآثارِ وَتَنَقُّلاتِ الْأَطْوارِ، أَنَّ مُرادَکَ مِنِّی أَنْ تَتَعَرَّفَ إِلَیَّ فِی کُلِّ شَیْءٍ حَتَّیٰ لا أَجْهَلَکَ فِی شَیْءٍ.» به این نکته خوب توجه کنید. برای چه مرا مدام از حالی به حال دیگر میکنی؟ چرا مدتی در رحم مادر هستم بعد مرا بیرون میآوری، شیرخواره، کودک، نوجوان، جوان، میانسال و کهنسال میکنی؟ این همه حالات مختلف برای چیست؟ برای اینکه بنده خدا بتواند شناختش را نسبت به خدا قوی کند و از مرحلۀ ضعیف به مرحلۀ بالاتر منتقل شود. 8- «أَنْ تَتَعَرَّفَ إِلَیَّ فِی کُلِّ شَیْءٍ حَتَّیٰ لا أَجْهَلَکَ فِی شَیْءٍ.» خدایا با این تغییرات و تحولات میخواستی که مرا با جهان خلقت آشنا کنی تا نسبت به هیچ چیزی از این عالم جاهل نباشم؛ تو میخواستی به این درک و فهم برسم که تمام ذرات این عالم و جهان گویای تو هستند. مقصودت این بود تا بتوانم از این همه آیات و نشانههایت به تو برسم. در هرچه بنگرم تو پدیدار بودهای *** ای نانموده رخ تو چه بسیار بودهای یار بیپرده از در و دیوار *** در تجلی است یا اولیالابصار شمع جویی و آفتاب بلند *** روز بس روشن و تو در شب تار گر ز ظلمات خود رهی بینی *** همه عالم مشارق الانوار کور وش قائد و عصا طلبی *** بهر این راه روشن و هموار چشم بگشا به گلستان و ببین *** جلوه آب صاف در گل و خار ز آب بیرنگ صد هزاران رنگ *** لاله و گل نگر در این گلزار پا به راه طلب نه و از ره عشق*** بهر این راه توشهای بردار شود آسان ز عشق کاری چند *** که بود پیش عقل بس دشوار یار گو بالغدو و الاصال *** یار جو بالعشی والابکار صد رهت لن ترانی ار گویند *** بازمیدار دیده بر دیدار تا به جایی رسی که مینرسد *** پای اوهام و دیده افکار بار یابی به محفلی کان جا ***جبرئیل امین ندارد بار این ره، آن زاد راه و آن منزل *** مرد راهی اگر، بیا و بیار ور نه ای مرد راه چون دگران *** یار میگوی و پشت سر میخار هاتف، ارباب معرفت که گهی *** مست خوانندشان و گه هشیار از می و بزم و مطرب و ساقی *** از مغ و دیر و شاهد و زنار قصد ایشان نهفته اسراری است *** که به ایما کنند گاه اظهار پی بری گر به رازشان دانی *** که همین است سر آن اسرار که یکی هست و هیچ نیست جز او *** وحده لا اله الاهو نوشته دعای دوم روز عرفه / شرح برخی از مضامین آن که برای اهل سیر و سلوک بسیار راهنماست اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی آیت الله کمیلی خراسانی . پدیدار شد.
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
